لمس تو
من از نقش تبسم های زخمی بر لبانم ،
و از عمق جراحتهای احساسم ،
که از زیبایی چشمان تو ،
در شعر من ، بر جای مانده
برای روح مغلوبم هزاران واژه ی مجروح و زخم خورده می سازم .
من از آغاز شب تا صبح امروز ،
با آیه های عشق در خلوت ، تو را با شعر می خوانم .
تو را تکرار کنان بر دفترم ترسیم می سازم .
و از مفهوم نام تو ،
در آن تاریکی ممتد...
هزاران شعله کوچک ، هزاران روشنک با یاد تو
در قلب شب تصویر می سازم .
و آنگاه بی رمق با روشنک های خیالی ،
تا سحر بیدار می مانم .
و من بی وقفه با فریاد، تو را با شعر می خوانم .
تو را در لحظه دلتنگی و تردید ،
درون شعرهایم می یابم .
و این راهیست برای لمس تو ،
میان واژه های بالغ احساس .
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


لمس تو
